خانه

نگینه های شعر لیلی فرجامی

 
 

 

من حتمأ دختر بدی بوده‌ام

چرا که دختران بد،

پا برهنه روی خارها

دنبال اسبهای نقره‌ای ماه می دوند و آخ نمی گویند.

(اعترافنامه‌ی دختران بد)

*

مادرم سکوت می کند

مادرم می داند که من روانی‌ام

و روی پُلهای نامرئی راه می روم (بزرگ در الفبائی کوچک)

*

سوزنی تیز روی صفحه‌ی وجدانم گیر کرده است

*

کوکم کنی، عروسکت می شوم (واسه‌ی عشقم)

*

ما به گورها و گداها و امامها و دامها پناه بردیم (سه‌گانه‌ی لیلا)

*

من فرزند نسل مهاجر تبعید پوست گوسفندم

                       - به دباغ‌خانه ها ماشینی (شکاف)

***

برگرفته از: سایت «ایرانیان»
------------------
صدای اذان را فشنگ ها به آوازهای سکته‌دار غریبی

مبدل می کنند (نامه‌هایی از جهنم، طومار)