|
نگینه
های شعر شمس
لنگرودی |
||
|
شط
از مرگ و ماه،
لبپر می زند (حدیث
وطن، جنگ ۳) * کودک با
نان ماندهی
شب در دستش از
قعر مرگ بر می
خیزد (اشعار
کودکان ۲) جشن
نایپدا
(چاپ نخست
۱۳۶۷) و
شعر،
ناگهان،
کنار اتاقت بر
پنجه های
ظریفش
ایستاده است (۲) * می
خواهم از این
شراب
اساطیری که
پشت خدایان
را گرم
می کند جامی
بردارم. (۲۶) قصیدهی
لبخند چاک
چاک
(چاپ نخست،
۱۳۶۹) دنیا در
حجمی بیست و
چهارمتری
آنقدر کوچک
می شود که
هر دقیقه
هزاران بار،
بر گرد جهان
می گردی (قصیده...) * از
شانهی
مردگان بالا
می روند تا
غبار
فراموشی از
چهرهی
ایزادن
بزدایند. (همان) * نام به
چهرهی آدمی
در میاید با
انسان رشد می
کند چهرهی
آدمی را می
پوشد و
خود انسان می
شود. (همان) * مچاله
در انبوه
خارها ماندهام بی
راه، بی صدا (اشعاری
برای تو که
هرگز نخواهی
شنید) * دیر
آمدی موسی! دورهی
اعجاز گذشتهاست عصایت
را به چارلی
چاپلین هدیه
کن که
کمی بخندیم (...،
وازنا) * نه،
عمران! این
روزگار
درخور آدمی
نیست درخور
آدمی نیست که
بگوییم: جای
تو خالی! (نامه
به عمران،
اخبار روز) * آی ندای عزیزم گل سرخی که بر گلوی تو روئید باز شد؛ گسترده شد و نقشهی ایران را در ترنم گلبرگهایش فرو پوشاند. (برای دخترم ندا آقا سلطان، ۲۲ مرثیه در تیرماه) ---------------------------------------- بر
گرفته از: در
مهتابی دنیا.
نشر چشمه،
۱۳۶۳ جشن
ناپیدا. نشر
چشمه، ۱۳۶۷ قصیدهی
لبخند چاک
چاک. نشر
مرکز، ۱۳۶۹
|