|
نگینه
های شعر جعفر
کوش آبادی |
||
|
نور از هر روزن که بتابد نور است من به هر راه که خوشبختی را به زمین آرد ایمان دارم (گفت و گو) * هر صدائی را پژواکی هست (نفسیتازه کنیم، نگرش) * آن زن... «گردآفرید» پهنهی پیکار شهر ماست... فرزند او اگر به بند اوفتاد دیگر به فکر نذر و نیاز زنانه نیست فریاد میکشد (بیداری، همان) * تو به تنهایی می خواهی جنگل باشی! (از گل نازکتر) * صحبت از گل نازکتر با هم نکنیم تا مبادا به کسی بربخورد رونق آدمی از دوستی است دوستیهامان را بارور گردانیم... (همان) ------------------------ برگرفته از: تاریخ تحلیلی شعر نو، نگرش
|