|
نگینههای
شعر بهزاد
خواجات |
||
|
و
از آن ور هزار
پرنده بیرون
زد («هنوز»
برای نازنین
نظام شهیدی،
وازنا) * «ونیز»
هم اگر اینجا
بود میگفت: ولش
کن! این
آدمها ماهی
بشو نیستند! (جزیرهی
من، وبلاگ
شاعر) * راستی
چطور میشود
در سرنوشت یک
کوچه فحش
نباشد؛ چشمک
نباشد؟ (مسافرت،
همان) ---------------------------------------- برگرفته
از: وازنا،
وبلاگ شاعر
|