|
نگینههای
شعر بهزاد
خواجات |
||
|
(روایتی معتبر، از در مخفی) *
این سرعت به هیجکجا متصل نیست (داستان، همان) روزی که من نباشم هنوز خطر زندگی تهدیدم میکند (کنار پنجره، از در مخفی) * سرطان من است اهواز که شکست میخورد (این شعر اسم ندارد، همان) * بگو که تفریحی جز مرگ نداری بگو که بر قلبت سیفون کشیدهاند (همان) * قطار به تونل رفت... و از آن ور هزار پرنده بیرون زد («هنوز» برای نازنین نظام شهیدی، وازنا) * «ونیز» هم اگر اینجا بود میگفت: ولش کن! این آدمها ماهی بشو نیستند! (جزیرهی من، وبلاگ شاعر) * راستی چطور میشود در سرنوشت یک کوچه فحش نباشد؛ چشمک نباشد؟ (مسافرت، همان) ---------------------------------------- برگرفته از: وازنا، از در مخفی |