|
نگینه
های شعر
مسعود
کریمخانی –
روزبهان |
||
|
می
نشینم کنار
پنجره دق می
کنم و
دقام را می
نویسم (دیوار
دق من بلند
است) * در
خلوتِ دق
نشستهام تو
در می زنی، من
نمی شنوم (همان) * مار،
زهر خود را می
ریزد و
از شکوه خود
حیران نمی
شود (شکوه
مار،
شعرهایی که
شاعرشان را
گم کردهاند) * سوال،
حیرت خاموش
کهربا را
داشت( سوال،
همان) ---------------- برگرفته
از: شعرهایی
که شاعرشان
را گم کردهاند.
رویا، ۱۹۹۵ واژه
|