خانه

نگینه های شعر جمشید مشکانی

 
 

 

سنگنبشته‌های تنگسالی (۱۳۷۲)

 

مردی دل و ویلونش را جِر می دهد

 

- با خود می گویم:

پلنگی که یکباره نوشیده

پیاله‌ی لبریز ماه را (۸)

*

از لرز انگشتانم

سینه‌ریزی می سازم

بر گلوی سبز و نازک این بطر آبجو (۲۰)

*

زندگی پرسشی همیشه گشوده است ( شعر شماره ۲۹، همان)

 

کتاب ترس (۲۰۰۲)

 

در سینه‌اش کتابی می سوخت با شعله‌ی زرد ویسکی (۵)

*

در این جهان فقط دو چراغ می تابید

یکی چراغ خانه‌ی تو بود

به دیگری نمی رسیدم هرچه می رفتم. (۱۸)

*

برای به خواب‌رفتن کنار زنان اشکانی دیر است (۴۵)

*

میان این همه رفت و آمد

باز جزیره مانده‌ام (۴۷)

*

شب سرم را چراغهای قرمز کاشته‌ام

و در میهمانی‌ام

تنها و مست نشسته‌ام. (۴۸)

*

ملا می رفت

می رود

ما هم سایه‌ی دراز و مضحک او (۵۰)

-------------------

دست ترسهایم را گرفتم و به گردش رفتم (انهدوانا)

*

-----------------

برگرفته از:

 

سنگنبشته‌های تنگسالی. آرش،۱۳۷۲

کتاب شعر انهدوانا

کتاب شعر