|
نگینههای
شعر مریم
هوله |
||
|
در کوچه های آتن (چاپ نخست، ۱۳۷۹)
دوستانم را معده هاشان بلعیدند (مثلثی در راه) * سفرهای من برای همیشه راه می روند (حوریه) * حالا ۲۱ سال در من زندانی است (اقیانوس آرام)
باجهی نفرین (چاپ نخست، ۲۰۰۱)
ملخ های بزرگ نمی گذارند بیشتر از رکورد بپرم. (نیچه با لباس کردی) * چه کسی می تواند جرثقیلی از باد بیاورد و مرا با آسمانی که قلمدوش گرفتهام سوار کند؟ (صندلی فیزیک) * می گویند زیر چادر این زن ها بچه ها و رستوران ها راه می روند. (سنگسار) * می خواهم خطوطی رو به افق رسم کنم و بگویم تا هرجا میخواهید ادامهاشان دهید (زبان ادامه) * بگذار رهایم کنند از من پیشی نمی گیرند چرا که من «جهان» را رها کردهام (گوشه)
کمپانی دوزخ (۲۰۰۳)
خوشبختی های من از روزی که نشستند اشتباهی در اتوموبیل لاغر و مونث من در بیابان گیر کردهاند (مانیها) * شستشوی مغزی شده این باتوم! * کافر که می شوی تازه چشمت باز می شود که اصلا مرطوب نبودهای * به جای لیسیدن پاها می توانی روی پاها زندگی کنی * از لحظهای که بخواهی آینه باشی خود را تکثیر کردهای * من از مدرنیزاسیون گذشتهام اما اسیدش زیاد بود پاکِ پاک شدهام حالا خنده های من جلوتر است تا بهت دستهجمعی شما که از تیمارستان و هیتلر و نوانخانه بدتان می آید. (همان) * مرگ برگشتن به بی قاعدگی کهکشان است. (همان) ---------------------------------------- میخواهم همیشه عصبانی باشم تا مرگ احساسم نکند عصبانی...عصبانی آنوقت توی هر کلیدی که بخواهی میچرخی (جزام معاصر، مانیها) * تو خودت را خوردی که مسموم شدی (همان) * من واکسن مرضهای خودم هستم (همان) * از خودم نمی زنم بیرون، جا نمی زنم! (ستارهی ششگوش، مانیها) * خورشید در خاورمیانه از پشتم افتاد! (چارهی راهها، همان) * دیدی چطور بزرگ شدی روسری؟ دیدی جهان را بوی گندت برداشت! (حسادتها روشنفکرند، همان) * مرا از این برهنهتر نمی کنند چشمهایی که به من دوختهاند! (عفریتهی هنر، همان) * ناکس! از وسطم برو کنار! (روح، همان) * تقدس فضولات (دَدَه خطرناکه، همان) * می خواهم خیال کنم جهان به همان بزرگیست که ندیدهام (مانع، همان) * پروردگارا چند لحظه کیفم را بگیر تا من کفشهایم را ببندم (مرده های طبقهی پائین) * در پاره شدن است که بادبان دچار عبور می شود (اهلی راه راه، همان) * پرهای جهان توی بالشم پیشانی خواب های داغام هنوز! (کمی بعد از عصر یخ، سپیدار) خواب چسبناک پروانه در تبعید: تجربهها بزرگ میشوند! * تکهپارههای مرا جمع نکن، بگذار حواسم به همهی جنایتها باشد! * من رودم! با صدایم همه جایم می لولم! * رفتن نیست که راه می کشد عزیز من «دررفتن» است! * کسی که دستِ ما را چید، ندید که چشمامون دوید * عنکبوتِ صداها به همه چیز می چسبد! * قاتلا و دینا و بنگیمنگیها یبوستای ابدند! * زهرست که دارد نفس می کشد زرد است که دارد قرمز را می کشد! * رنگهایم را به من برگردانید من تفاوتهایم را میخواهم بدختیها و شناسنامهام را * آدمها، زیر دین، فقط میزایند پیش رفتنی در کار نیست! * برمیگردم روزی با جوانیام که بین همه تقسیماش کنم! * سرانجامِ صداها از لای رانها منفجر میشود! * من کاملن مریض هستم خوشحالم که هنوز چیزی هستم! * عقدهی توجه دارد مبارزِ تودهها لااقل شما کمی به من دقت کنید! * راه، از میان کابوسها میگذرد - چرا بیدار شوم؟ * بشدت راستگوست خونی که در رگهای منست! * شما به آینههاتان گیر نکردهاید! * آنقدر عقدهای بودهام که در همه جایم دست در آوردهام در نگاهم دست بردهام! در دویدنم دست بردهام!... همه جایم دست در آوردهام، اما تنهایم! ---------------------------------- در کوچه های آتن. نشر کسرای، ۱۳۷۹ باجهی نفرین. نشر باران، ۲۰۰۱ کمپانی دوزخ. ۲۰۰۳ خواب چسبناک پروانه در تبعید --------------------------- شعر ها از نشریهی الکترونیک مانیها و دوات برگرفته شده است.
|