|
نگینه های شعر هوشنگ ابتهاج- سایه |
||
|
تنگ
در سینه
فشردیمش از
وحشتِ سنگانداز
نه
صفا و نه
تماشا به چه
کار آمد؟ (تشویش،
ده شب) *
وین
فرش هفترنگ
که پامال رقص
توست از
خون و
زندگانی
انسان گرفته
رنگ (کاروان،
آوای آزاد) * من
در تمام این
شب یلدا آیمان
آفتابی خود
را در
پرتو ستارهی
او گرم داشتم (کیوان
ستاره بود،
یادگار خون
سرو) * مرگ
در هر حالتی
تلخ است اما
من دوستتر
دارم که چون
از در درآید
مرگ در
شبی آرام چون
شمعی شوم
خاموش (مرگ
دیگر، شبگیر) ------------------- برگرفته:
ده
شب، آوای
آزاد
|