|
گزینهای
از نگینه های
شعر مدرن
درونمرزی |
||
|
نکته
ها:
|
و
گیسوان تو
ناگاه -
بر تمامی
ویرانه های
باد نشست (با
من طلوع کن،
در سوگ فروغ) سبروس
آتابای:
زیر
ستارگان گمگو،
رویای هرگزی! (وادی
شاهپرکها،
تاریخ
تحلیلی شعر
نو) هوشنگ
ابتهاج: هستی
ما که چو
آیینه تنگ
در سینه
فشردیمش از
وحشتِ سنگانداز نه
صفا و نه
تماشا به چه
کار آمد؟ (تشویش،
ده شب) یارمحمد
اسدپور: آئینه
از تاقچه
بردار و
این صندلی را
که همیشه پشت
به تنهی
درخت دارد تا
جوانتر به
تماشای این
باغ بنشینیم (از
نشریه آدینه) منصوره
اشرافی: بردهای
تحسین شدهام
زنام!
(خورشید من
کجاست؟،
گیلماخ) مزدک
اشرفی: عشق
کجاست؟ بوسهام
دارد می خشکد!
(یار، یاری کن.
مانیها) محمد
رضا اصلانی: دریایم
غبار گرفته
است (از «شعر
به دقیقهی
اکنون») رضا
افضلی: چهار
کودک من چهار
رشتهی
زنجیر دست و
پای پدر چهار
قفل به لب ها چهار
میخ صلیب به
جلجتای معاش (چهار
کودک من،
هزار و یک شعر)
مژگان
امیری: همه
چیز تمام شده
بود؛ همه چیز! بیرون،
پرت و دور بود
(شعر بیست و
یک، کتاب شعر) قیصر
امینپور: آن
روز ناگزیر
می آید روزی
که عابران
خمیده یک
لحظه وقت
داشته باشند تا
سربلند
باشند و
آفتاب را در
آسمان
ببینند. (روز
ناگزیر،
هزار و یک شعر) آسیه
امینی: چشمانت
را با تیتر
درشت و سیاه
می نویسم... گونه
هایت را با
ترام برجسته
می می کنم می
بوسمت بی
آنکه لبانت
را سانسور
کنم (؟، وازنا) منصور
اوجی: هوای
باغ نکردیم و
دور باغ گذشت!
(ده شب) هوشنگ
ایرانی: غار
کبود می دود... یکسره
جیغی بنفش می
کشد. (کبود،
تاریخ
تحلیلی شعر
نو) علی
بابا چاهی: سبکتر
از دنیا
چرخیدهای
بدور سرم (آنجا
که نیستی،
هزارو یک شعر) سامان
بختیاری: تکههایم
را بچسبان،
پازلی به هم
ریختهام! (پائیز
دارد...، زنگ
آخر جهان
جهان)
شاپور
بنیاد: که
جهان،
هیاهوی شاد
اشیا شد (سونات
نیلوفر) مریم
تاجیک: من
هم مانند
برادرم به
خانه که می
رسم عطش
یک چای گرم
دارم (بانوی
تنهای من،
آوای آزاد) ضیاء
الدین ترابی: زنی
برهنگیاش
را بر
رگهایم
باراند (خورشید
را غربال می
کنم، ت.ت.ش.ن)
عزیز
ترسه: همیشه
در پائیز
درختی دارم (؟،
جن و پری)
فرخ
تمیمی: حجم
اتاق، آواز
زرد بود. (بیبی
طلا، هزار و
یک شعر) آرش
توکلی: دیگر
با هیچ فلسفهای
به عطسه نمی
افتم (از
خرابات
اطلسی ها ۱،
مجلهی شعر) * نامتان
را بر این
نقاشی بر
چین و چروک
صورتم امضا
نکنید (همان) علیرضا
پنجهای: تو
نیستی و غبار
در تو گمشده انگار
ورقی از
تقویم را با
خود بردهای (امروز،
هزار و یک شعر) ج.
پیمان با
چشمهای
مادرم می
گریم (شاهکارها...) نسرین
جافری: غروب
را مچاله
کرده بود در
مشتش و
از لای
انگشتهای
شرقیاش خورشید
می چکید (سخن
بگو مادر،
هزار و یک شعر) حسن
حاتمی: تمام
حوصلهام را
فروختهام (عشق
نان، هزار و
یک شعر) فاطمه
حقوردیان: هوا
را از من بگیر سیگارم
را نه! درد،
انتظار،
سیگار همه
را یکجا می
کشم. (زندگی
سگی، قابیل) بنفشه
حجازی: گیسوان
شعرم را، نازبالش
خوابِ کسی
نخواهم کرد (...بارورتر
از بهار) خاطره
حجازی: ای
باد های شمال
و جنوب! سر
در پی هم
بگذارید در
پیراهن من. (مکاشفه،
هزار و یک شعر) هدا
حدادی: من
آوازی می
دانم آوازی
که
دارکوبهای
استخوانهایت
را بیدار می
کند (زعفرانی
که در شکمت
روئیده است،
ولس ادبی) کتایون
حلاجیان: ساعت
ها عقبتر از
زمان حرکت می
کنند (حافظهام
را از دست
دادهام،
والس ادبی) * به
خاطر بسپار تمام
دروازه ها
گشوه خواهد
شد! (همان)
بامداد
حمیدیا: دنیا
آدمهای
خوبی دارد داد
که بزنی همه
جمع می شوند... تا
مغزشان را از
صدایت خالی
کنند! (
برای سوفی،
به خواب،
وازنا) احمد
حیدربیگی: شیطان
سنگسار جان
نباخت! از
زیر لایه های
شن به در آمد،
نیمهجان و
گم شد با شبکلاه،
در سیاهی
بازار (شیطان،
مانیها) * مرده
به زنده می
دهد فرمان (معجزه،
همان) لیلی
خادم زاده: بگذار
همه بفهمند
که من تنها
جنازهی این
شهر پُر اذان
نیستم (در
هر کجای
دنیا، آتیبان) تقی
خاوری: سیسال
با رنگِ
زعفرانی
خورشید می
روم با
رنگ شب از
کارگاه به
خانه می آیم (گردش
کفشها، هزار
و یک شعر) عظیم
خلیلی: برای
تنهائی تو! برای
قلبت که همه
کوچ است (جالیزبان،
ت.ت.ش.ن)
بهاره
خلیقی: بکارت
مرا به باد
داد، مرد تلخ
همخوابگی ها... بور
شده، کنجی
نشستهام (به
مناسبت روز
جهانی زن،
گیلماخ) گیتی
خوشدل: یک
قطره، آغاز
اقیانوس است (شعر
۳۱، معبد
بنفش) سپیده
جدیری: ذهنم،
گناه دقیقهی
لطیف را دیگر
تکرار نمی
کند (دختر
خوبی که شاعر
است، مانیها)
مهری
جعفری: وقت
زايیدنم دیوار
ها، ور آمد؛
باد کرد؛ جلو
آمد؛ فرو
ریخت! فرو
ریختم! (سرخ،
مانیها) هوشنگ
چالنگی: از
شیارهای
تازیانهی
قوم تو پیراهنی
کبود به تن
دارم (صبحخوانان،
ت.ت.ش.ن) روجا
چمنکار: با
خودم حرف می
زنم با
تکه های خودم
حرف می زنم با
تکهتکه های
خودم حرف می
زنم (با
خودم حرف می
زنم، قابیل)
لاله
درختی: حالا
دیگر دایرهی
کاملی شدهام همین
روزهاست که
از راه برسی باید
یک روبان
صورتی برای
موهایم بخرم! (۱۹)
مینا
دستغیبت: تنها صدای یاحق و یاهو تنها
صدای عارف و
صوفی اما
کسی که از سر
جان طرح
سپیده را
بکشد نیست! (در
حافظیه،
بارورتر از
بهار) پروانه
دلاور: من
در همهی
دیگها و تابه
ها... بخار
شدهام (دوستِ
خوبِ من)
رحمان
کریمی: با
خون ما به
تجارت
برخواستند (دریغ شرق عزیز، تاریخ تحلیلی شعر نو)
حمید
رضا رحیمی: شوق
رسیدن به
چیزی تازه در
قلب هر ترانه
آغاز می شود انگار
یک کارخانه
قند در
دل زمین آب می
کنند (بهار، ه.ی.ش) مهتاب
رشیدیان: من
آدامس نیستم
که در دهانت
بچرخانی من
کلمهام...(استفراغ،
قفسه)
کتایون
ریزخراتی: در
آغوشم بگیر! ببوس
میوههایم
را (؟، وازنا)
سعیده
زارع سریزدی: من
دراز کشیدهام
تا بعد از ظهر
را تمام کنم (وقت
ملاقات، گیلماخ) بهزاد
زرینپور: و
خواهرم به
دختران
گمشدهای می
پیوندد که
سالهاست در
حسرت عبور از
رنگینکمان زمین
را دوره می
کنند. (رنگینکمان،
هزار و یک شعر)
مصطفی
زمانینیا: چشمهایم
را چون دو
مهرهی
بلاگردان به
موهایت
ببافم؟ ( شعر
پنج،
خواستگاری) پیروز
زمانپور: گیسوی
شهرزاد بر
شانه های
برهنهی
میهن جاریست (پاسخ
این خزان را،
هزار و یک شعر) محمد
زهری: به
گلگشت
جوانان، یاد
ما را زنده
دارید ای
رفیقان که
ما در ظلمت شب زیر
بال وحشی
خفاش خونآشام نشاندیم
این نگین صبح
روشن را به
روی پایهی
انگشتر فردا (به
فردا، ده شب) فلورا
سازگار نژاد: زنده
بگور این
شهرم (زنی
که آفتاب می
زاید، ولس
ادبی) * همین
که تو خون مرا
گوش می کنی
خوب است (به
رسم زنانگی،
ولس ادبی)
سیما
سلطانی: فکر
میکنم به
خودم، به تو و
به لباسی
سفید که بوی
بال میدهد. (زنهای
تنهای بیانتها،
آتیبان)
سعید
سلطانپور: و
غول خستهی
زیبا در
آتش زمان می
رود و می آید می
رود و می آید با
توفانی که در
مشتهایش
انباشته است (چهار
حرف، ده شب) جلال
سرفراز: بهار
آمده بود و به
پشت پنجرهام پرنده
های جوان مثل
توپ های
ماهوتی به
گود کوچهی
خاکی سقوط می
کردند (بهار
کوچه، ده شب) فرامرز
سلیمانی: از
راههای
رنگینکمان آوازت
می دهم و
از تو سرشار
می شوم (آوازهای
بهاری، ه.ی.ش) وحید
شریفیان: می
دانیم از چه
فاصله لبخند
بزنیم تا
کشته نشویم! (دیگر
برای عکسات
سبیل نمی
گذارم،
وازنا)
شهرام
شمسپور: نیلوفری
بسویم پرتاب
کن تا
صدای «آبی» را
بشنوم (باران
هنوز می
بارد، هزار و
یک شعر) سیروس شمیس& |