خانه

نگینه‌های شعر غلامرضا بروسان

 
 


به شانه‌های تو آنقدر خو گرفته‌ام

که ایگناسیو به ساعت پنج عصر

*

هیچ قطاری وقتی گنجشگی را زیر می گیرد

از ریل خارج نمی شود (؟، یک تمشک تازه)
*

سنگین‌ام

انگار زنانی آبستن

در دلم زغفران پاک می کنند (گفتی‌ بیا، غزلداستان)