|
نگینه های شعر هومن عزیزی |
||
|
شعری
وحشیست که
نمی شود بی
آنکه زخمی
شوی زمزمهاش
کنی (گمشده،
مانیها) * این
شعر را فرو
کنم توی
چشمهات تا
وقت دیدن این
عکس ها چرت
نزنی؟ (آلبوم
شعر، مانیها) * نصیحت
کردن را
بلدم، زندگی
را نه! (
گذشته، همان) * با
عکسات شام
می خورم (همان) * عضلاتم
از آتش و
انرژی
امروزها پر
است! (کوهنورد،
انظباط قوطی
ها) * ترس
را از عشق یاد
گرفتم (شناسنامه،
همان) * و
چشمهای پُفآلود
بعد از ظهر چروکها
در تمام
حواسم تکثیر
میشوند! (جنبش
چروکها،
والس) --------------------- برگرفته
از: نشریهی
الکترونیک
مانیها و
والس
|