|
نگینههای
شعر کتایون
آذرلی |
||
|
که
در آرزوی
جوانهزدنش
ماندم. (
نسل آبی،
انجمن قلم
ایران در
تبعید) * میخواهم
درهای
باستانی
تاریخ را
بگشایم و
در باغهای
خراسان،
چاییای گرم
بنوشم (همان) * میدانم!
میدانم! باید
سر از بالش
اوهام
بردارم و
با اشک شیشهی
این پنجره را
بشویم (وهم،
همان) ------------------------------------ برگرفته
از: سایت
انجمن قلم
ایران در
تبعید
|