|
*گزینهای
از نگینه های
شعر
آذربایجان |
||
|
خارهایی
که در این
دشتها می
رویند آیا
گلی به آغوش
خواهند
کشید؟ (راهم ده) مدینه
گلگون
بوی
خوش سنجد کوچه
ها و باغچه ها
را وجب
به وجب عطرآگین
کرده است (فصل
ها به هم می
پیوندند) رسول
رضا
فرزندانم! این
کینه و دشمنی
را بدور
افکنید، هیچ
خبر دارید که
دیروز همهی
کشتزارهای
پای کوه را تگرگ
نابود کرده
است (بودن یا
نبودن) * حسرتش
دیرسالتر
از حیاتش شتر
سفیدش جدا
مانده از
کاروان (تبریز
من) * کهنهام،
تازهام،
دورم،
نزدیکم زیباترین
ترانهام،
نغمهی
سوختهام تبریز
من! (همان) بختیار
واهابزاده
من
آتش را خدا
انگاشتم مادرم
خاک بود پدرم
آتش و
از آتش خلق
شدم (فرزند
آذری) * در
فراز ها فرازی
دیگر جستهام
(همان) علی
آقا
کورچایلی
شاعر،
کوهنوردیست
که به سوی ماه
و خورشید و
ابرها و
اختران ره می
سپرد بر
قلل دستنیافتنی
می ایستد؛ با
لکه های خون
در قلب، نه در
پا. کوهپیما
از ستیغ کوه
بر می گردد ولی
شاعر می ماند و
همچو
خورشید، می
درخشد، و
خاموش می شود --------------------------- برگرفته
از: آثاری
از شعرای
آذربایجان.
تهران،
انتشارات
بابک، ۱۳۵۲ ترجمه
و تدوین: ح.
صدیق
|