خانه

*گزینه‌ای از نگینه های شعر آذربایجان

 
 

  حبیب ساهر

 

خارهایی که در این دشتها می رویند

آیا گلی به آغوش خواهند کشید؟ (راهم ‌ده)

 

مدینه گلگون

 

بوی خوش سنجد

کوچه ها و باغچه ها را

وجب به وجب عطر‌آگین کرده است (فصل ها به هم می پیوندند)

 

رسول رضا

 

فرزندانم!

این کینه و دشمنی را بدور افکنید،

هیچ خبر دارید که دیروز

همه‌ی کشتزارهای پای کوه را

تگرگ نابود کرده است (بودن یا نبودن)

*

حسرتش دیرسال‌تر از حیاتش

شتر سفید‌ش جدا مانده از کاروان (تبریز من)

*

کهنه‌ام، تازه‌ام، دورم، نزدیکم

زیباترین ترانه‌ام، نغمه‌ی سوخته‌ام

تبریز من! (همان)

 

بختیار واهابزاده

 

من آتش را خدا انگاشتم

مادرم خاک بود

پدرم آتش

و از آتش خلق شدم (فرزند آذری)

*

در فراز ها

فرازی دیگر جسته‌ام (همان)

 

علی آقا کورچایلی

 

شاعر، کوهنوردی‌ست که به سوی ماه و خورشید

و ابرها و اختران ره می سپرد

بر قلل دست‌نیافتنی می ایستد؛

با لکه های خون در قلب، نه در پا.

 

کوه‌پیما از ستیغ کوه بر می گردد

ولی شاعر می ماند

و همچو خورشید، می درخشد،

و خاموش می شود

---------------------------

برگرفته از:

آثاری از شعرای آذربایجان. تهران، انتشارات بابک، ۱۳۵۲

ترجمه و تدوین: ح. صدیق