نان
و پنیر و هقهق
بیهوده
گریه می کنید
بانو!...
دوران
حلالمسائل
است بانو
به
حمداله
چارقدتان
تمام زخمها
را می پوشاند
*
گواهی
سلامت به
قومی صادر می
کنند که قرنهاست
سری
را که درد نمی
کند دستمال
بسته!
*
چقدر
خیرخواه
احمق داریم
بانو!
حلالمسائل
من کجاست؟
*
عصرها،
دستِ نگاهم
را می گیرم وُ
می
برم هواخوری!
*
یکی
نیست بگوید
اخته
کنید این همه
متقاضی
ازالهی
بکارت را!
*
چقدر
زخم به عفونت
نشسته دارم!
حلالمسائل
من کجاست
بانو!
«نان
و پنیر و هقهق»ام
را بدهید
تا
جایی گورم را
گم کنم.
---------------------------
نگینه
ها از شعر «نان
و پنیر و هقهق»
برگزیده شده
است.
برگرفته
از: گیلماخ
|