|
نگینههای
شعر قیصر
امین پور |
||
|
آن روز
ناگزیر می
آید روزی
که عابران
خمیده یک
لحظه وقت
داشته باشند تا
سربلند
باشند و
آفتاب را در
آسمان
ببینند. (روز
ناگزیر،
هزار و یک شعر)
*
روزی
که روی درها
با خط سادهای
بنویسند: «تنها
ورودِ گردن
کج، ممنوع!»؛ و
زانوان خستهی
مغرور جز
پیش پای عشق،
با خاک آشنا
نشوند (همان) *
روزی
که سبز، زرد
نباشد گلها
اجازه داشته
باشند هر
جا که
خواستند،
بشکفند (همان) ----------------------------------- برگرفته
از: هزار
و یک شعر
|