|
نگینه
های شعر پگاه
احمدی |
||
|
من
خاطرهی لال
این زبان
هستم. * نسلی
در فسردگی من
جاریست. * و
من زنم ظنین
به سرنوشت
خودم ایران
دلگیری کنار
بقعهی شاهعبدالعظیم * و
مادرم که نصف
قانون بود پیش
از رسیدنم به
سردرِ ارگ
کریمخان در
شب نشست. * حد
می زنند که
ساق های من
این مثلث تنگ
را پر کنند. * رودی
که رفت و از
سرِ ما هم
گذشت من بودم. * غرق
در شرح حال «طاهره»
از پشت بام می
رفتم در
باغ ایلخان،
تکهتکهام
از غم تلوتلو
می خورد * تنهاییام
گرفته و غم
کردهام و
آسمان تا پوک روی
دستهای
چروکم
افتاده است * دیگر
عبای تو درز
مرا نمی گیرد. * صوفی
نگاه کن! اینها
همه ادبیات
من است همه
دروغ است و
دروغ «فیه
مافیه» ای که
از کلماتش
زشت می شوم * در
غرفه «کیمیا»
مرده است من
از این «شمس»
ها پیرهن جدا
کردم. * ما
در جمله های
بسته روایت
شدیم * بچهام،
شعرم میان
دندانه های
چاقو مانده
است. ماندهام
لای انقلاب
این دیوار (تحصّن،
دوات) * چه
گورستان
خلوتی دارد
آسمان (شاملو،
همان) * مربعها
را برمی دارم
درهوای آزاد
می گذارم تا
مطمئن شوم
چیزی روی مرا
نپوشانده
است (آسانسور،
کتابِ شعر) ------------------------------ برگرفته
از: قفسه/دوات،
کتاب شعر |