|
نگینههای
شعر گروس
عبدالملکیان |
||
|
برفی بر پیراهنم نشاندهاند که آب نمیشود (پارانویا، وبلاگ شاعر) * و مشتهامان را زیر میز پنهان کردیم و مشتهامان را در جیبمان پنهان کردیم... باز کن مشتم را! هر کجای تهران که دست میگذارم درد میکند (همان) * نهنگی که در ساحل تقلا میکند برای دیدن هیچ کس نیامده است (ملاقات، همان) * انسان و ابر در هزار شکل میگذرند (دود نامهای مختلفی دارد، رنگهای رفته بر باد) * رودخانهای وحشی در لولههای آّهنی رام شد (پروانهی غبار گرفته، همان) * کاش کسی این مارها را عصا کند (همان) * این بار، پیامبری بفرست که تنها گوش کند! ---------------------------- برگرفته از: وبلاگ شاعر (رنگهای رفته دنیا)
|