خانه

مونپارناس و سالهای دیوانه*

رضا فرمند

 

۱
در سالهای دیوانه، بلوار مونپارناس

پهناورترین بلوار دنیا شده بود؛

چرا که هنرمندان،

با واژه ها و رنگ ها و آرمان هاشان از آن می گذشتند

*

در سالهای دیوانه، رنگ شورید؛

واژه شورید؛ و فورم، فوران کرد!

*

در سالهای دیوانه، مونپارناس،

پاتوق و زیستگاهِ هنرمندانی بود

که رنگها و واژه های سرکش‌اشان

از فورم ها و اندیشه ها سر می رفت.

*

در سالهای دیوانه، نگارگران،

بومهاشان را از آبی آسمان می بریدند

و رنگهاشان را با برهنگی هشیار زن درمی آمیخنند

*

در سالهای دیوانه

کسی بالای سخنِ رنگ چیزی نمی گفت!

کسی بالای سخنِ واژه چیزی نمی گفت!

*

در سالهای دیوانه، سورئالیست ها،

ترمزهای اندیشه را گشودند

و هنر را برهنه در همه سو تازاندند.

*

در سالهای دیوانه، هنرمندان،

گرسنگی را نوشتند؛ کشیدند.

و نابسامانی را در فورم های تازه شکستند

*

شاگال Chagall در روش Ruche*

رنگهایش را با نان بیات،

و شکیبایی‌اش را با مرگ در آمیخت

و با رنگ و فورم چنان یکدل شد

که می توانست به اسبی بگوید تا گیتاری را بخورد.

*

در سالهای دیوانه، پاریس هشیار

مرزهایش را تا اوج رنگ و واژه گسترد

در سالهای دیوانه، پاریس هشیار

آزادی‌اش را رنگی و وحشی و زیبا کرد.

 

۲

باغچه‌ی یاس بنفش

La Closerie des Lilas

 

سالهای دیوانه

در تراس این کافه، لب تر کرده‌است!

در تراس این کافه

واژه ها، هزاران میدان می ساخته‌اند

و اندیشه ها از همه سو می دویده‌اند.

*

کافه‌ی یاس بنفش

اکنون دیگر هشیار شده است:

گارسن هایش چون سربازان،

پوشش هایی یکسان دارند؛

و در فرمان هایی کوتاه راه می روند

هنر، اینجا دیگر پول ندارد بخورد، بنوشد و ساعت ها

رویاهایش را در همسخنی ها نوازش کند.

کافه را پرچینی از درختچه ها در برگرفته است؛

و یاس های بنفش را دیگر

جز در پلاکارد های تبلیغی نمی توان دید.

 

۳

در تراس کافه‌ی Rotonde

میزم را که عوض کردم

چشمهای کاملیونی گارسُن مرا دید

و گمان برد که می خواهم، پول آبجواش را ترور کنم‌:

 

- «مسیو! فاکتور آبجو را با خود نبرده‌ای!»

- «مسیو! من دوتا دست که بیشتر ندارم!»

  «تازه، جایی نرفته‌ام!»

 

افسوس...!

سالهای دیوانه را روی فرش نرم و قرمز واژه

 تا آستانه‌ی شعر آورده بودم؛

و نامهربانی گارسن نگذاشت تا خود را به ‌رویش بگشایم

و من باز در خیابانهای مونپارناس، سرگردان شدم.

 

پاریس ۲۰۰۴-۶

----------------------------------
* Montparnasse

نام خوشاهنگ مونپارناس با هنر قرن بیستم پیوند خورده‌است. در سالهای نخستین سده‌ی بیستم، که به سالهای دیوانه Les années folles مشهور شده، مونپارناس قلب هنری پاریس و سپس جهان شد. در این سالها، هنرمندان ساکن مونمارت Montmartre که از فضای توریستی آنجا خسته شده بودند به مونپارناس کوچیدند. مونپارناس بزودی همایشگاه روشنفکران و هنرمندان (به ويژه نقاشان) جهان شد. نقاشان، پیکره‌سازان، شاعران و آهنگسازان بسیاری از سراسر گیتی، برای بالاندن هنرشان در فضایی بازتر به مونپارناس روی آوردند. پاتوق این هنرمندان بیشتر کافه های پیرامون چهارراه بلوار مونپارناس و بلوار راسپیل Boulevard Raspail (پیرامون ایستگاه Vavin ) بود: کافه های بنامی چون

 , ,Coupole, SelectmeôD ، Rotonde , و یا کافه‌ی تاریخی La Closerie des lilas که جایی دیگر در بلوار مونپارناس قرار دارد. هنرمندان‌ کم‌پول می توانستند ساعت ها در تراس این کافه ها بنشینند و در باره‌ی کارهاشان گفتگو کنند. پیش می آمد که نقاشی به سبب تنگ‌دستی واپسین آفریده‌‌اش را با چند وعده غذا تاخت بزند. بخشی از این هنرمندان، بطور گروهی در ساختمانی به نام La Ruche که در Passage de Danzig قرار دارد، با کرایه‌ی کم زندگی می کردند. شاگال، برای نمونه، در این ساختمان زندگی می کرد. 

پابلو پیکاسو، سالودار دالی، هنری میلر، ازرا پوند، فوجیتا، پاسین، مودیگلیانی ، گیوم آپولینر، آندره برتون از جمله کسانی بودند که یا در مونپارناس می زیستند یا به آنجا رفت و آمد داشتند. این کافه ها پاتوق سیاست‌مدارانی چون لنین و تروتسکی هم بود.