|
واژه
را شکافتم |
رضا
فرمند |
|
|
و
آنقدر نگاهاش
کردم که
شکافت! * هر
راهِ کوچک
واژه، روزی
بزرگراه میشود و
از هر پُرسش
ساده، روزی
چشمهای
سرمیزند. هیچ
چیز بستهتر
از واژهها
نیست! هیچ
چیز گشادهتر
از واژهها
نیست! * واژه،
جهان را بزرگ
میکند از
واژههاست
که خدایان میگذرند
و آدمیان را
دور میزنند با
واژه، هر راهای
را به هر کجا
میتوان
کشید! * همهی
بلندیها،
پستیها، همهی
سرافرازیها،
سرشکستگیها
در واژه است * واژهها
را چنان باید
چید که به راه
بیانجامند واژهها
را چنان باید
چید که به اوج
بروند. * واژهها
اگر دُرُست
چیده شوند سرزمینی
میسازند؛
بزرگراهای
به سوی آزادی * واژهها
اگر رها
گردند؛ فرزانهترین
دوستها را
برمیگزیند! * واژه
را نشاندم و
آنقدر نگاهاش
کردم که
شکافت! کپنهاک،
مارس ۲۰۰۷
|