|
سکوتِ جنگل |
رضا
فرمند |
|
|
۱ در
جنگل، وقت،
همیشه تازه
است! من
هرچه گام میزنم باز
میبینم که
وقت، شاداب
است. ۲ در
جنگل، وقت،
همیشه سبز
است در
جنگل، وقت،
همیشه
شکیباست! ۳ سُهرهی
جنگلی، با قد
انگشتیاش سکوت
بزرگ جنگل را به
هر سوی صدا
پرت میکند ۴ در شامگاهِ جنگل، بلبل وحشی، منقارش
را به چنگِ
پهن سکوت میکشد من،
تنهاییام
را به روی
کشتیای کز
خلیج می گذرد پرت
می کنم. ۵ بوق
بَم و بلند
کشتی تونلی
از صدای
تاریک در
سکوت جنگل
باز میکند. ۶ در
این کلبهی
جنگلی لحظههای
سنگین را با
غارغار
کلاغان و با
تکان برگها
هُل میدهم ۷ سکوت،
در شقیقههایم
میزند و
روبروی
خودکارم بر
کاغذ میدود به
پنجره که مینگرم،
درخت میشود ۸ پس
آدمیان، در
صدای هم می
زیند: دوست
در صدای دوست زن
در صدای مرد؛
مرد در صدای
زن پس
جامعه، جمع
صداهاست! سوئد،
اکتبر، ۲۰۰۶
|