|
سنگسار
|
||
|
|
سنگها
سرسختیاشان
را پیرامون
گلها چیدهاند تا
گامهای
پریشان را از
نازکیاشان
دور نگهدارند. در
باغ دلگشای
کپنهاک سنگها
سرافکندهاند
و به زبان
سکوت میگویند: سنگساریان
ای کاش در
پشتِ کوهِ
واژه ورزش
جمعی دیگری
پیدا کنند. *** سنگسار،
شورش سیاه
غریزه است -
شاخ و پنجهی
تیز است؛
زهر است. سنگسار،
نیش گرگ و
گراز است -
غرش شیر و
پلنگ است سنگسار،
جوش خون
قبیله، -
جوش غیرت
اسپرم است. *** درود
بر عیسی که
سنگ را از
واژهها
بیرون کشید؛ و
سایهی
هراسناک و
تیزش را از
روی سر آدمی
برداشت. درود
بر عیسی که
آینهی دیناش
را از
گناه خویش
پاک نکرد. درود
بر عیسی که در
فلسفهی نرماش فراتر
از لغزش کسی
ننشست! * در
باغ دلگشای
کپنهاک سنگها
سرافکندهاند
و به زبان
سکوت میگویند: سنگساریان
ای کاش در
پشتِ کوهِ
ایمان ورزش
جمعی دیگری
پیدا کنند. کپنهاک،
۲۱ مه ۲۰۰۷
|
![]() |