|
جفتها |
رضا
فرمند |
|
|
* جفتها
جور دیگری با
زمان کنار میآیند و
اگر بپرسی که
زندگی چیست، زود
به روی هم
نگاه میکنند! * جفتها
در واژههای
هم میآسایند؛ در
چشمهای هم
میآسایند و
نگاههاشان
در فضا یکی
میشود. * جفتها
پروایی از
زمان ندارند چرا
که چشمهاشان
از هم پُر است * جفتها
زندگی
یکدیگر را
نرم میکنند و
آنقدر واژههای
هم را جابهجا
میکنند که
راههای
بوسهها و
پُرسشهاشان
باز بماند. * جفتها
به واژههای
هم میکوچند؛ و
پالونهی
پیشامدهای
تلخ و ناگوار
هم میشوند! * جفتها
یکدیگر را از
هجوم زندگی
پاس
میدارند. کپنهاک،
ژانویه ۲۰۰۷ |