|
هلوکاست Holocaust |
رضا
فرمند |
|
|
یعنی
مرگ میاندیشید؛
کینه میاندیشد؛ و
هنوز میتوان
در کورههای
واژهسوزی زیباترین
معناها،
معنای انسان
را سوخت * هلوکاست، یعنی
جانور
انسان، با
دندانهای
بمب و توپ و
گلوله، سَروحشی
درندگان است! * به
موهای زنان
نگاه میکنم مثل
موی گوسفند
چیدهاند چگونه
میشود که
نوازش را در
موها ندید؟ * چگونه
میشود که
کودک را در
مادر و
مادر را در
کودک ندید؟ پس
خط قرمز
انسان
کجاست؟ * در
آشویتس Auschwitz همینکه
به
بلوکی وارد
میشدم روشنی
خروجیاش
را میجستم * آشویتس
یعنی: هنوز
میتوان
معنای انسان
را دگرگون
کرد! هنوز
میتوان
بیکران
انسان را به
شمارهای
مبدل کرد؛ و
ستاره را
هنوز میتوان
هر جور که
خواست معنا
کرد! * آشویتس
یعنی: انسان
هنوز چنان
هوشیار و
آسمانی نیست
که
جنایت
نتواند از او
بالا برود * آشویتس،
کشتارگاه
معنا بود در
آشویتس نمیگذاشتند
که زندانیان در
واژههاشان
راست
بایستند؛ و
در آرمانهاشان
هواخوری
کنند * -«
لطفن نامهاتان
را روی چمدانهاتان روشنتر
بنویسید ما
تنها میخواهیم
شما را جا به
جا کنیم چندین
روز در واگونهای
باربری راه
آمدهاید خستهاید!
گرسنهاید؛
تشنهاید! پیش
از آنکه
استراحت
کنید خوب
است که دوش
گازی بگیرید! به
آشویتس، به
کارخانهی
مرگ خوش آمدهاید! تنها
راه فرارتان
اینجا از
دودکش کورههاست!» * میگویند
فرق انسان با
حیوان در سخن
گفتن انسان
است فرق
بزرگترش
باید در دروغ
گفتناش
باشد. * قدرت
برهنه چه زود
دلش را از دلهای
دیگر جدا میکند! واژههای
آدمیان را
آیا میتوان
در کورهی
قدرت گداخت و
چون مومی نرم
و شکلپذیر
کرد؟ آلیاژ
قدرت هیتلر
نبود که واژههای
آنهمه
فرمانده، افسر
و دکتر را نرم
و پوک کرد؟ * پدر
ماکسیمیلیان
Maximilian جاناش
را به محکومی
بخشید و
معنای انسان
را از آشویتس
فراری دارد پدر
ماکسیمیلیان
نگذاشت که
معنای انسان
را بسوزانند * چقدر
باید جشن
گرفت تا
هلوکاست
فراموش شود؟ در
کراکو Cracow
زنان نمیگذارند
که آشویتس بلندتر
از شادی سخن
گوید؛ و
زندگی را
هشیارانه از
مرگهایش
گذر میدهند! * هلوکاست،
هولناکترین
چاه تاریخ
است هلوکاست،
سیاهترین
لکهی واژههاست هلوکاست
را باید با
همهی
آژیرهای
بلندِ
انسانی
آمیخت و
فراموش کرد. Cracow کراکو،
۲۱ جولای
۲۰۰۸
|