|
شرق
و غرب و خون
دوعا |
رضا
فرمند |
|
|
غرب
بود که خون
دوعا را رصد
کرد! شرق،
میان دو پُک
به قلیاناش
در قهوهخانههای
بیزن نگاهی
به خون «دوعا»
انداخت و حرف
را عوض کرد. * هرچه
میخواهند
بگویند! شرق،
هنوز میان
واژه و سنگ،
سرگردان است شرق،
هنوز معدهای
دارد که میتواند سنگ
و مشت و لگد را
به آسانی هضم
میکند هرچه
میخواهند
بگویند! شرق،
هنوز انسان
را معنا
نکرده است! و
در کُمای ژرف
و سنگیناش هزاران
زن را میتوان
سنگسار کرد * در
روز هفتم
آپریل سنگهای
بشیقه روی
زخم و
استخوان
دوعا به صدای
زوزه
رقصیدند و
شرق، تنها
سرش را کمی
تکان داد انگار
که وزوزی رویاش
نشسته باشد و
حرف را عوض
کرد * هرچه
میخواهند
بگویند! غرب
بود که خون
دوعا را رصد
کرد. غرب
بود که خون
دوعا را به
پیشانی خبرها
برد و
روزنامه و
تلویزیونهایش
را از کرامت
دوعا انباشت غرب
بود که پای
حرف خون دوعا
نشست غرب
بود که به سنگهای
شرق نهیب زد که
هی...! هی...! «دوعا»
انسان است و
هنوز غرب است
که با پُرسشهایش
به آرامگاه
دوعا میرود * هرچه
میخواهند
بگویند! خون
دوعا، تاریخ
چکیدهی شرق
است! ۱۷
ژوئن ۲۰۰۷
|