خانه

اسطوره‌ی دوعا ۱

رضا فرمند

 

 

۱

خون دوعا رگ‌های اسطوره‌ا‌ی را گرم می‌کند

من اسطوره‌ی دوعا را حس می‌کنم

دوعا اگر در دردش برخیزد، بالابلندتر از عیسی نمی‌شود؟

*

با هیج زبانی اکنون زخم‌های دوعا را نمی‌توان بست؛

و با هیچ شعر به چشم‌های دردش نمی‌توان نگریست

اکنون تنها اسطوره می‌تواند سرزمین تازه‌ی دوعا باشد

و دوعا سخت در کار آفرینش اسطوره‌ی خویش است:

 

عکس روی له‌شده‌اش را به دیوار اسطوره‌اش می‌چسباند

سنگ‌های خونی پیرامون‌اش را روی تاقچه‌اش می‌چیند

از بتونی که سرش را شکافت نیمکتی می‌سازد

و سپس، کنار پنجره‌ی اسطوره‌اش،

با هزاران پُرسش، چشم بر آسمان می‌نشیند.

  

ماه مه ۲۰۰۷