|
اسطورهی
«دوعا» ۱ |
رضا
فرمند |
|
|
۱ خون «دوعا» رگهای اسطورهای را گرم میکند من اسطورهی دوعا را حس میکنم دوعا اگر در دردش برخیزد، بالابلندتر از عیسی نمیشود؟ * با هیج زبانی اکنون زخمهای دوعا را نمیتوان بست؛ و با هیچ شعر به چشمهای دردش نمیتوان نگریست اکنون تنها اسطوره میتواند سرزمین تازهی دوعا باشد و دوعا سخت در کار آفرینش اسطورهی خویش است:
عکس روی لهشدهاش را به دیوار اسطورهاش میچسباند سنگهای خونی پیراموناش را روی تاقچهاش میچیند از بتونی که سرش را شکافت نیمکتی میسازد و سپس، کنار پنجرهی اسطورهاش، با هزاران پُرسش، چشم بر آسمان مینشیند.
ماه مه ۲۰۰۷
|