|
اسطورهی
«دوعا» ۱ |
رضا
فرمند |
|
|
دوعا
شکستهترین
عروس جهان
است. * هنگامی
که هزاران
مرد، بانویی
شیدا را از
گیسواناش
در میدان
خواری میچرخانند
و
سپس او را چون
سیلابی از
گرگ و سنگ در
میان میگیرند چه
میتوان
نوشت؟ * واژهها
را هر جور که
مینویسی هر
جور که کیب میکنی باز
شکستن
فریادش
شنیده میشود باز
شکستن خوناش
شنیده میشود * خون
«دوعا» رگهای
اسطورهای
را گرم میکند دوعا
اگر در دردش
برخیزد
بالابلندتر
از عیسی نمیشود؟ * با
هیج زبانی
اکنون زخمهایش
را نمیتوان
بست و
با هیچ واژهای
به چشمهای
دردش نمیتوان
نگریست اکنون
تنها اسطوره
میتواند
سرزمین تازهی
دوعا باشد و
دوعا سخت در
کار آفرینش
اسطورهی
خویش است: عکس
روی لهشدهاش
را به دیوار
اسطورهاش
میچسباند سنگهای
خونی
پیراموناش
را روی تاقچهاش
میچیند از
بتونی که سرش
را شکافت
نیمکتی میسازد و
سپس، کنار
پنجرهی
اسطورهاش، با
هزاران
پُرسش، چشم
بر آسمان مینشیند. ماه
مه ۲۰۰۷
|