خانه

دوعا و پرنسِسِ دل‌اش

رضا فرمند

 


در این شهرک شادی دوعا می‌توانست

در پنجره‌ی هر کجای‌ تن‌اش که خواست بنشیند.

*

در این شهرک شادی دوعا می‌توانست

پیراهنی از شراب بپوشد و سبُک‌سبُک

در میان هلهله‌ها و فواره‌ها پایکوبی کند

*

در این شهرک شادی دوعا می‌توانست

شهبانوی شادمانی‌اش باشد؛

و جوانی‌اش را هر جور که خواست بنوازد

 

در این شهرک شادی دوعا می‌توانست

طاووس زیبائی‌اش باشد؛ پرنسِس دل‌اش باشد

و عشق‌اش را در چشم نرم آزادی

به هر که خواست هدیه کند.

 

۱ جولای ۲۰۰۷