|
دوعا
و پرنسِسِ دلاش |
رضا
فرمند |
|
|
در
پنجرهی هر
کجای تناش
که خواست
بنشیند. * در
این شهرک
شادی دوعا میتوانست
پیراهنی
از شراب
بپوشد و سبُکسبُک
در
میان هلهلهها
و فوارهها
پایکوبی کند * در
این شهرک
شادی دوعا میتوانست
شهبانوی
شادمانیاش
باشد؛ و
جوانیاش را
هر جور که
خواست
بنوازد در
این شهرک
شادی دوعا میتوانست
طاووس
زیبائیاش
باشد؛
پرنسِس دلاش
باشد و
عشقاش را در
چشم نرم
آزادی به
هر که خواست
هدیه کند. ۱
جولای ۲۰۰۷
|