خانه

دوعا هوای تازه‌ی قرن بود

رضا فرمند

 


مرزهای دین و ناموس‌اتان را چرا از زندگی خود نمی‌گذرانید؟

*

هنگامه‌جویان، شکارگران تماشا

از همهمه‌ی وحشیانه‌ی سنگ،

و از تپشِ دلخراش دوعا با هیجان فیلم می‌گرفتند.

*

کردستان از این پس چگونه می تواند

تخته‌سنگ‌های تیز ایمان‌اش را پشت واژه‌های نرم پنهان کند؟

 

کردستان از این پس چگونه می‌تواند

پیکر مچاله‌ی دوعاها را

در برابر چشم اینهمه پُرسش، اینهمه بیزاری

بی‌سروصدا  به خاک بسپارد؟

*

در بشیقه زمان آیا پوسیده است؟

در بشیقه شتاب آیا، سنگ شده است؟

***

دوعا دل دلیرش را باور کرده بود؛

و از قبیله‌ی سنگی‌اش پیش افتاده بود؛

دوعا هوای تازه‌ی قرن بود.

دریغ! دریغ!

  *

دوعا در نگاهِ کردستان سنگسار شد!

دوعا در سکوتِ کردستان سنگسار شد!

 

کپنهاک ۷ مه ۲۰۰۷