|
آینهی
شکستهی
دوعا |
||
|
«دوعا» در
نگاهِ
کردستان
سنگسار شد!
دوعا
در سکوتِ
کردستان
سنگسار شد!
*
دوعا
زندگیاش را
وقف هیچ دین و
ایمانی
نکرده بود!
و
عشقاش را به
هیچ قبیلهای
نبخشیده بود! مرزهای
دین و ناموساتان
را چرا از
زندگی خود
نمیگذرانید؟ *
هنگامهجویان،
شکارگران
تماشا از
همهمهی
وحشی سنگ، و
از تپیدن
دلخراش دوعا
با هیجان
فیلم میگرفتند.
*
کردستان
از این پس
چگونه می
تواند تختهسنگهای
تیز ایماناش
را پشت واژههای
نرم پنهان
کند؟
کردستان
از این پس
چگونه میتواند
پیکر
مچالهی «دوعا»ها
را از اینهمه
پُرسش و
بیزاری
بردارد؛ و
پنهانی به
خاک بسپارد؟
کردستان
از این پس
چگونه می
تواند پاپیون
و کراواتاش
را در آینهی
شکسته و خونی
دوعا میزان
کند؟ *
در
بشیقه زمان
آیا پوسیده
است؟ در
بشیقه شتاب
آیا، سنگ شده
است؟ ***
دوعا
از قبیلهی
سنگیاش پیش
افتاده بود؛ و
در کنار پاکِ
بلندِ دلاش
ایستاده بود. دوعا
هوای تازهی
قرن بود؛ و
تا فردای نرم
کردستان پیش
رفته بود دریغ!
دریغ! دریغ!
* «دوعا»
در نگاهِ
کردستان
سنگسار شد!
«دوعا»
در سکوتِ
کردستان
سنگسار شد!
کپنهاک
۷ می ۲۰۰۷ |
|