|
پالونهای از ندگی |
رضا
فرمند |
|
|
زندگی با فورمهای خودش پیش میرود من این حقیقت را پذیرفتهام پذیرفتهام که شعر، نان نمیشود؛ زن نمیشود پذیرفتهام که شتاب، تنهاست زمان را در استخوانهایم پذیرفتهام! * من درهای خلوتم را کیپ کردهام؛ و از کشش مهربانی میترسم الماس پُربُرش زندگی را از نزدیکِ نزدیک با چشمهای شعرم نگاه میکنم. * من همهاش به پالونهای میاندیشم که بتواند واژههای آلودهی فارسی را از خود بگذارند:
پالونهای از آزادی؛ پالونهای از برهنگی، پُرسش پالونهای از شتاب، پرواز پالونهای از شراب، خوشی، پالونهای از زندگی! * پشتِ پنجرهی کلبهام از سکوت میچکد کنیاکی را به شعرم نشان میدهم که شتاب کند دلم نوشتنی شده است!
سوئد، ۸ آپریل ۲۰۰۷
|