|
گزارش يك قتل
زني مرده است . همين
همين ؟
همين كه نه ، اما
يك كسي ، يا يك كساني ، يك جايي ،يك جاهايي
ـ
كه نه معلوم است كه ، كه بوده اند و كجا بوده است
با يك چيزي
ـ كه نمي دانيم كه چه بوده است
بر سرش كوبيده اند و بعد:
ـ مرده است .همين
و اين ، همين ، تنها چيزيست كه مي دانيم
ـ همين ؟
همين و نه البته ، نه
پيش از آنكه مرده شود ـ كه نمي دانيم چگونه
بوده است ـ مي دانيم اما
كه از اين اتاق به آن اتاق برده شده است
از اين راهرو به آن راهروي تاريك كشيده شده است
ـ تاريك ؟ تاريك بوده است ؟
تاريك بوده است شايد
با چشمان بسته به دستمال سياه ، معمولشان همين
است
ـ معمولتان همين است مگر نه ؟
ـ اما چرا سياه ؟ و چرا در تاريكي ؟ و چرا ؟
اصلا چرا ...
وصدا ، صداها ، صداهايي هم شنيده است شايد
صداي پاها ، صداي ضربه ها ، صداي ، صداهاي
بسياري كه نمي دانيم
ـ نه
ـ نه
نمي دانيم صداي كه بوده است
ـ نه
تنها مي دانيم كه صداهايي هم شنيده است و
مي گويند ـ خودشان هم گفته اند ـ كه يكبار هم
لااقل صداي فريادي را شنيده اند آنها هم
و شنيده اند كه فرياد هم زده است و صدا
صداي فرياد زن بوده است ، همين زن ، زني كه
مرده است حالا و همين ديگر
و ديگر فقط عكسي ست ، عكسي شده است از سالهاي
ديگري كه
لبخند مي زند و انگار
دارد به مرگ خود مي نگرد
كه يك جايي ، در آنجا ها كه جايي نيست
كه نيست جز در كابوسهاي نيمه شباني
خود را نيافته است ديگر
مگر بر تختي به بيمارستاني كه نام از الله مي
گيرد
اما
ـ نه
ـ نه
نه ، آنجا ديگر مرده بوده است زن
و نمي ديده است ديگر
زني كه مي گويند
انگار
زيبا بوده است نامش
زني كه شايد
در عرض ده دقيقه مرده شده است ـ يا چهار ساعت ـ يا بيست و
چهار ساعت
يا آماده براي مرده شدن شده است ، براي افتادن
بر تختي كه نامِ الله را دارد
بر سر در بيمارستانش
زني كه با ضربه اي كه نمي دانيم چه كسي با چه
چيزي در كجا ، يا كجاها بر سرش زده اند
آماده شده است براي
نبودن ، ديگر نبودن و بودن مرده
گفتم كه همين بود همين و ـ نه ، ـ نه ، ـ نه
اما
چگونه
چطور
و كجا
و با كدام دست
نمي دانيم ، نمي دانيم و
نخواهيم دانست
كه چگونه ، چطور
و اصلا
چرا
مرده است اين زن
اين
زهرايي كه نامش ديگر
زيباي
كاظمي شده است
و حالا دارد ، روزي ، در عكس ديگري ، لبخند مي
زند به زندگي .
به زندگي؟
|