|
اسید غربت |
رضا فرمند |
|
|
سرودهای برگزیده:
باید مواظب باشم/ بزرگتر از حادثه/ بوسه و کرون/ آزمون
بارداری/ بیاعتنایی/ هنوز در کلمه میدوم/ در خواهشم/ کاش میآمدی/ غربت/
تنهایی
کوچههای کلمه، بنبست می شود باید مواظب باشم!
شعرم می رود که در جهشی خون شود باید مواظب باشم!
زهرِ کینههای دیرینام دارد به جوی رفتارم می ریزد باید مواظب باشم!
وای...! شعرم، اکنون سیمای کامل خود را می خواهد و آرزو هایم هر لحظه را تهدید میکند باید مواظب باشم!
ژانویه، ۱۹۸۸ --------- بزرگتر از حادثه
ز حادثه باید بزرگتر باشم و همچو «لحظه» از پذیرفتن، سرشار! مرگ باید باشم تا ز سایه های یأس نترسم
لحظه را هرگز نباید تنها بگذارم! و پنجرهی واژه را هرگز نباید یک لحظه نیز ببندم! ----- بوسه و کُرُون
ما بوسه هایمان را نمی شمردیم امّا روی کُرُون*هامان درنگ می کردیم.
۱۹۸۸
* واحد پول دانمارک ------ آزمون بارداری
میلِ سفیدِ کوچکی که بر آن ادرار کرده بود؛ سی دقیقهی بعد در بهتِ من آبیِ روشن شد.
اکنون! جنین سرکش طفلی در واژه هایم رشد میکند.
۲۱، اوت ۱۹۸۹ ----- بی اعتنایی
بی اعتناییاش از دیوار باستانی چین ستبر تر است بی اعتناییاش از جنس نیستیست جایی که می توان پنج قاره انسان را زنده زنده مدفون کرد.
فوریه، ۱۹۸۹ ---------- هنوز در کلمه می دوم
۱ هنوز... به روز نمی گنجم؛ به حادثه نمی گنجم؛ و هوش و حواسام را در لحظه ها نمی یابم. هنوز...بر شاخهی زمان کندوی معلّق زنبورهای سئوالام!
۲ هنوز... سنگینیِ سکوتات را در می یابم واز لبخندات به هر کرانِ جهان گام می نهم. هنوز... بارش ابرهای پندارام به اختیارم نیست واز غریو تندرِّ ناگاهام می ترسم.
هنوز... به تو بیشتر از خوداَت می اندیشم و خود را چنانچه منصفانه نباشم به روی تو می بندم.
هنوز... در کلمه می دوم!
نوامبر، ۱۹۹۰ ------- در خواهشام
در خواهشام ضعیف شده بودم هر نگاهی را زود ورق می زدم هر لبخندی را زود می بوئیدم و مهربانی هر زن را به جستجوی شرارهی عشقی مرور می کردم.
در خواهشام ضعیف شده بودم از واژهها، پی در پی فرو می افتادم و خندهام به نگاهام جور نمی آمد.
مه، ۱۹۹۰ ------- کاش می آمدی
دلم برای تو تنگ می شود تو را که از کلمه ساختهام تو را که در خیابان ها ناتمام میگردی دلم برای تو تنگ می شود!
کاش می آمدی! ماه را به عمرمان می کشیدیم آب را به عمرمان می کشیدیم واژه را به عمرمان می کشیدیم
کاش می آمدی و عمر را می شکوفاندیم از ستاره کمتر نمی گفتیم؛ و راستی را با کهربای واژه کشف می کردیم
کاش میآمدی و به شعر میرفتیم آنجا که انتهای جهان پیداست آنجا که سنگ، سخت نیست آنجا که جز صدای حقیقت نیست. *** اکنون بستر زمان شدهام واژه هایم تر است کاش می آمدی ------- غربت
۱ امشب، غربت فریب نمی خورد! جامهی فردا را نمیپوشد
امشب ،غربت فریت نمی خورد! و روی سکّوی باید و شاید یک لحظه نیز نمی نشیند! امشب، غربت فریب نمی خورد!
۲ در غربت به دیوار زمان دست میکشی ضخامت ماه و سال را احساس میکنی و به رفتار و نگاهات سخن گفتن میآموزی
در غربت تنهاییات مرئی میشود و همچو ریسمانی به دست و پایات میپیچد
۳ در غربت برگهای واژه در همهی فصول می ریزد.
۴ در دستگاهِ غربت چرخانده می شوم هر کلمهام جاییست!
۵ ریشه گر بدوانم چگونه برگردم؟ ریشه گر ندوانم چگونه بمانم؟
۶ در راههای مهآلودِ غربت هم از عشق هراسانام هم از تنهایی!
۷ تا اسیدِ غربت را خنثی کنم ای کاش عشق را با کلمه بیامیزم! --- تنهایی
تنهایی، به عشق، نگنجیدن است؛ به آرزو، نگنجیدن است؛ و عبور «لحظه» را چون ماری از پوستِ تن دیدن!
مه ۱۹۹۱
|